|
سلام خیلی وقته اپ نکردم دلم برای اپ کردن تنگ شده بود موفق باشید ندا
سلام این روزا سخت تریم روزا عمرمه نمی دونم چرا زندگیم از این رو به اون رو شد بابام گفت یک ماه دیگه میریم ایران بعد از امتحانا ترم واسه همیشه اما من چه جوری برم در صورتیکه همه فکرمو و روحم جسمم اینجاست بهترین دوستم و عشقم اینجان اونوقت من پاشم برم ایران!!!!!!!!!!
سلام واای نمی دونید تو این چند هفته چه اتفاقاتی برام افتاااد مردم و زنده شدم کاشکی زنده نمی شدم مامان و بابام فهمیدن با علی حرف میزنم دیگه هیچی روزگارم سیاه شده البته من طاقته زندگی بدون علی رو ندارم و علی تنها دلیل برای به زندگیم ادامه بدم برای همین ولش نکردم الانم نمی دونم چکار کنم رفتم پیش مشاور اما بازم چندان فاایده ای فکر نکنم کرد الان ۳ هفته است علیو ندیدم برامم دعا کنید موفق باشید بای بای از تهِ دل میگم برات شعر قشنگ عاشقی از تو میگم برای تو از تو که تارو پودمی میخوام بگم برای تو میزنه نبض بودنم میخوام بگم شقایقی خوب میدونم که صادقی با اون نگاه روشنت خوب دلمو بردی گلم هم نفسِ شکفتنم ، دلیل زنده بودنم، لبهای سردو خشک من اسم تورو داد میزنه تنگه دلم، تنگه دلم، فاصله می کشه منو آخ چه قشنگه روزی که فاصله ها تموم میشه دست میذاریم تودست هم، میریم به باغ آرزو مثل دو تا کبوتر از لونه ی غم پر میکشیم بهم میگی دوسَم داری،بهت میگم دوست دارم وقتی نگاهم میکنی با اون چِشای مخملی، با گرمیِ آغوش تو خورشید و از یاد میبرم چشم میدوزم به اون چِشات،جون میگیرم ازاون نگات خلاصه می خونم برات شعر قشنگ عاشقی
سلام دیشب علی نیوومد :)) همه روز منتظره زنگش بودم می خواستم اون زنگم بزنه بگه چی شد تا مغرب زنگ نزد تو نماز دعا کردم خدا یا بذار تا نمازمو تموم کردم علی زنگم بزنه قشنگ تا نمازمو تموم کردم زنگم زد کاشکی یک ارزوی بزرگتر می کردم خلاصه زنگم زد گفتمش یک ساعت دیگه بیا فلان جا گفت نمی تونم گفتم یعنی چی گفت نمی تونم اقا با دووستاش قرار داشت رفت با دوووستاش اینقدر دااغوون شدم که نگو نپرس ما این همه زحمت میکشیم بریم بیرون اونوقت اون هر شب با دوستاش بیرونه قبوول نکرد یک شب بیاد با من یک ساعت مخ مامانمو زدم کلی دعوا خوردم این چه وضعشه چیه همه اش می خوای بری بیروون :)) بعدشم اقا زد زیرش گفت نمی یام برای اولین بار منو دووستم تنهاایی رفتیم براای اولین باارم هیچی به خوددم ور نرفتم اینقدر دااغ بودم تا حالا اینقدر داغ نبودم بیرونم خوش گذشت یعنی بدک نبود اول یکم تو پاساژ چرخیدیم بعدشم رفتیم همون جا لبه دریا قهوه خونه قلیوون کشیدیم منم اونجا یک کار بد کردم به علی خیانت کردم شماره گرفتم اما شماره علیو داادم موفق باشید بای بای این عشقی که به من بخشیدی برای همیشه زنده خواهد ماند تو همیشه آنجا هستی ،هنگامیکه فرو افتم ضعف مرا می ستانی و به من نیرو وقدرت می بخشی و برای همیشه دوستت خواهم داشت و در کنارت می مانم همچو فانوسی در تاریکترین شبها بالهایی خواهم بود، که در طول پرواز یاری ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهی برای تو خواهم بود عشق آتشی است زیر شیشه و با سطحی سرد عشق رنجی است دلپذیر و اندوهی است شیرین عشق عذابی است مطبوع و دردی است اجتناب نا پذیر عشق کشمکشی است جاودانه و آرامشی است دست نیافتنی
امروز جمعه ساعت ۱۲ و ۳۹ دقیقه به وقت کویت هست دلم خیلی گرفته خیلی نمی دونم چکار کنم نه اینکه علی کاری کرده باشه نه اما همه اش این سوالو از خودم می پرسم مگر نمی گن ادما نمی تونن تقدیر و سرنوشتو عوض کنن پس چرا ما دعا میکنیم چه دعا کنیم چه مکنیم همون تقدیری که خدا برامون نوشته اجرا میشه راستی عیدو به همه تبریک میگم امیدوارم همه دوباره بتونیم در ماه رمضون سال اینده شرکت کنیم فردا با علی قرار دارم موفق باشید بای بای بهت نمی گم دوست دارم ، ولی قسم می خورم دوست دارم
سلام ببخشید مدتی اپ نکردم اخه داشتم ترک اعتیاد می کردم فکر بد نکنید اعتاید منظورم انترنت بود اخه هم وقتمو خیلی میگرفت و هم علی دووست نداشت ان بشم علی سشنبه هفته پیش اومد کویت منم شنبه اش اومدم امروز رفتم مدرسه بد نبود علی همه اش سرم غر میزنه میگه بریم بیرون اما من نمی تونم اخه اینجا عیچ فطر مثل عید نوروز ما براشون خیلی اهمیت داره منم مشغوول خرید عیدم حالا به نور گفتم قرار شد بریم اما کی نمی دوونم تازه ما هفته دیگه کلا تعطیلیم به علی میگم عید همدیگرو ببنیم میگه خیلی دیره تا ببینم چی میشه اومچم اینجا دوباره مثل اول شدیم خدارو شکر راستی نماز روزه هاتون قبوول عیدم شاید نرسم تبریک بگم پس پیشا پیش این عیدو تبریک می گم دووستون دارم بای بای سلام ... دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم صدبار دوستت دارم هزار بار دوستت دارم اگر همه ی این صفحه را پر کنم از این جمله ی دوکلمه ای باز هم کم است همه ی حرفها نگاهها و عشق ها در این دو کلمه ی جادویی نهفته است این صادقانه ترین صمیمی ترین و باشکوه ترین چیزیست که دو آدم می توانند به هم بگویند صدبار هزار بار و برای همیشه ی عمر به تو می گویم دوستت دارم آخ که هرچه بیشتر می گویم دوستت دارم انگار که بیشتر دوستت دارم انگار که با هر بار گفتن این کلام جادویی معنای تازه ای در آن ریخته می شود انگار که همه ی سلول هایم با هم می گویند که دوستت دارند گاهی خودم هم از این همه عشق دیوانه وار به هراس می افتم گاهی از این که انسانی بتواند این همه عشق را با خود حمل کند به وحشت می افتم آخ که نمی دانی یعنی نمی توانی بدانی که چقدر دوستت دارم حیف که دوست داشتن را نمی توان متر کرد یا توی ترازوگذاشت حیف که نمی شود از دوست داشتن عکس گرفت و آن را قاب کرد حیف که هیچ منطقی نیست تا با کمک آن بتوان ثابت کرد که عشق به تو چقدر بیشتر از عشق مجنون به لیلیست دوست داشتن را نمی توان معنا کرد نمی توان نوشت نمی توان نقاشی کرد نمی توان نگاه کرد دوست داشتن را فقط باید نوشید باید حس کرد باید بویید باید گفت بی آنکه کسی حتی معشوقت معنای آن را بفهمد باید سوخت باید دود شد باید پروانه شد باید پروانه شدباید پروانه شد باید پروانه...
سلام امروز ۵ ماه و ۱ روز از دوستیمون گذشت زود گذشت اما صمیمیتر از ۵ماه شدیم بعضی روزا که نمی نویسم یعنی این روزا به خوبی گذشت این هفته هم ۲ ۳ روز اول خوب بود یک بار صبح یک بار شب البته ۲ روز اول بعدش دیگه هیچی اقا رفته کیش نمی تونه حرف بزنه دیروز برگشت از صبح تا مغرب گوشیم همه اش پهلووم بود اما زنگ نزد شبم رفتیم بیرون شهر گوشیم نمی گرفت ساعت ۱ اینا برگشتم رفتم دوش گرفتم در اومدم دیدم علی ۳ بار زنگ زده بود بعد از ۵ دقیقه دوباره زنگ زد برداشتم اما خیلی از دستش دلخوورم نمی تونستم باهاش حرف بزنم فکر کرد خواب بودم ایرانسلم که هیچی تا یکم می خوایم حرف بزنیم قطع میشه دیگه فکر کنم خوابید منم ساعت حدود ۳ اینا خوابیدم صبح پاشدم دیدم اقا ساعت ۷ سه بار زنگ زده اخه کی تابستون ساعته ۷ بیداره که من بیدار باشم زنگش زدم گفت اومده بود قم گفت زنگ زدم منو صبحوونه دعوت کنی گفتمش شرمنده ما روزه ایم گفت من مسافرم خوب نمی تونم روزه بگیرم حالا من خودم از دستش شاکی اینم شوخیش گرفته بهش گفتم علی می خوام یک سوال بپرسم اما اول باید قسم بخوری راستشو بگی گفت قسم نمی خورم گفتم چرا گفت مگر بهم اطمینان نداری گفتم نه البته تو دلم گفتم دارم گفتمش پس من سوالمو نمی پرسم گفت نپرس موفق باشید التماس دعا بای بای
دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم... به فاصله ها فکر نمیکنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....اونوقت تو رو یادم میارم....حالا دیگه تنها نیستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...
سلام یک اتفاق جالب برام افتاد یکشنبه که قرار بود برم تهران علی بهم گفته بود شاید بیام بعد صبح ساعت حدود ۱۱ اینا بود موبایلم زنگ خورد شماره غریب بود منم گفتم شاید علی باشه برداشتم صداش فرق داشت گفت من حمیدم من فکر کردم علی داره منو اذیت میکنه اصلا به ذهنم نرسید مزاحم باشه بعد همینطوری گفتم علی تهرانی گفت اره منم خوشحال گوشی قطع کردم گفت عصر بهت زنگ می زنم هیچی ما هم ااماده اینا هرچی زنگ می زنم نور گوشی بر نمی داشت تازه دیشب خانم اس ام اس داد گفت یک سفر کوچولو رفته بودم خلاصه گفتم که اون روز که رفتم علی ندیدم بعد دوشنبه علی بهم زنگ زد گفتمش ببخشید موبایلم خاموش بود همینو دیگه نتونستیم با هم حرف بزنیم علی ساعت ۹ زنگ زده بود بعد این یارو ساعت ۱۱ باز زنگ زد من فکر کردم علی با ز هم تو عالم خواب باهاش حرف زدم عصرام که نمی تونستم حرف بزنم بعد صبح سشنبه شانسکی قبل از که این زنگ بزنه من از خواب پاشدم زنگ زد یهو به حرفاش شک کردم از تلفونه خونه زنگ زدم به گوشی علی علی برداشت گفت ۱ ۲ دقیقه دیگه زنگم بزن من یهو موندم گوشی قطع کردم بعدم خاموش یکم بعد علی گفت نه بخدا من نبودم من تازه فهمیدم این یارو مزاحم بوده نماز روزه هاتون قبول حق باشه منو از دعا فراموش نکنید بای بای موفق باشید سیاهی را دوست دارم چون رنگ غم است غم را دوست دارم چون در قلب من است قلبم را دوست دارم چون تو در قلب منی پس قسم به قلبم که تو را دوست دارم به خدا اینو بدون عاشقتم به خدا بدون که میمیرم برات به خدا بدون که حتا واسه ی یه نگات جونمو می کنم فدات ¯ ¯ ¯ اگه من قراره که برم،بدون همیشه هرجا باشم به یادتم ولی تو هر جا باشی اینو بدون من تو فکر زندگی شادتم ¯ ¯ ¯ از حالا اینو بدون دوسِت دارم از حالا اینو بدون دیوونتم تا همیشه می مونم به پای تو همیشه تا به ابد ویرونتم ¯ ¯ ¯ تو همون حس قشنگ بودنی وسط گلای احساس وجود تویی تنها همدم شبای من تویی واسم همه بود و نبود ¯ ¯ ¯ دوست دارم خیلی زیاد علی جوونم
سلام ادم بد شانس به من میگن ورود به این ماه به همه شما تبریک عرض میکنم برام تو این ماه خیلی دعا کنید دعا کنید به علی برسم موفق باشید دوستان بای بای رسول خدا (ص) فرمود: درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى شوند و تا آخرين شب بسته نمى شوند. امام رضا (ع) : كسى كه در ماه رمضان آيه اى از كتاب خدا(قرآن) را بخواند . مانند كسى است كه در ديگر ماه ها تمام قرآن را خوانده باشد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: براى بهشت درى استبنام (ريان) كه از آن فقط روزه داران وارد مىشوند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: رمضان ماهى است كه ابتدايش رحمت است و ميانهاش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: اگر بنده «خدا» مىدانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتى وجود دارد] دوست مىداشت كه تمام سال، رمضان باشد پیامبر خدا در مُژده دادن به یاران خویش فرمود: رمضان، شما را فرا رسیده است. ماهى مبارك، شما را فرا رسیده كه خداوند، روزهدارىِ آن را بر شما واجب ساخته است. در این ماه، درهاى بهشت، گشوده و درهاى جهنّم، بسته مىشوند و شیاطین به بند كشیده مىشوند. در آن، شبى است كه بهتر از هزار ماه است. هر كس از خیر آن محروم شود، به یقین، محروم مانده است . پیامبر در خطبه خویش در آخرین جمعه ماه شعبان فرمود: اى گروه مردم! هر گاه هِلال ماه رمضان برآید، شیاطینِ سركش به بند كشیده مىشوند، درهاى آسمان و درهاى بهشت و درهاى رحمت، گشوده، و درهاى آتش، بسته مىشوند
فردا دارم میرم تهرات علی جوووونم دوست دارم بای بای موفق باشید برای ما دعا کنید اگه حسودا بذارن
|
About![]()
سلام من ندا 16 سالمه از کویت هستم و عاشق پسری به نام علی هستم من علی خیلی خیلی دوست دارم اما من عادت دارم کسانیکه خیلی دوست دارم اذیت کنم برای همین من علی خیلی خیلی اذیت می کنم:ی
Home
|