تبليغاتX
دووست دارم عشق من

دووست دارم عشق من

سلام خیلی وقته اپ نکردم دلم برای اپ کردن تنگ شده بود  اين روزا میگذره خوب و بدشو نمی دونم فقط می گذره امشبم مثل همیشه شانس بد من نتونستم همدیگرو ببنیم چقدر بده که همدیگرو از دور ببنید اما نتونی بری پیشش بمونی اححححححححححح خواستیم بریم سینما جا نبود پر پر بود نمی دونم کی شانس با هام می خواد یاری کنه بابام فردام از حج بر میگرده بعدش سشنبه مامی اند ددی میرن ایران منم میام خونه مامان بزرگم خدا کنه بتونم ببینمش تو این چند روزی که بابا مامی نیستن امشب تولد خواهرش بود حیف شد نتونستم برم اووف خسته شدم نمی دونم چه کار کنم می دونم علی برای من واسه همیشه نیست اما ..... ای خدا تنها امیدم تو هستی به مامان بزرگم گفتم من هنوز با علی هستم اخه مامی بزرگم خیلی افری گفت چرا جدی میگی گفتمش اره گفت باهاش باش اما نبینش فقط فون با چت گفتم ااا نمیشه با کماله پرویی خلاصه همین دیگه هیچ کاری از دستم بر نمیاد عمه ام تابستون گفت ولش کن اما من حرفشو گووش نکردم اصلا هم نمی توونم ولش کنم الانم اگر بخواهم ولش کنم به درسام اند زندگیم خیلی لطمه میخوره نمی دونم چه کار کنم راستی عید همه مبارک باشه برام دعا کنید

موفق باشید ندا

 

 

267 magnify
بیا دنیارو با هم تقسیم کنیم:خورشید مال تو
.نورش مال من
کوه ها مال تو
ریگاش مال من
دریا مال تو.
چشمه مال من
!!!دنیا مال تو...ولی تو مال من

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت2:52توسط No0oNo0o ashegh | |

سلام

این روزا سخت تریم روزا عمرمه نمی دونم چرا زندگیم از این رو به اون رو شد بابام گفت یک ماه دیگه میریم ایران بعد از امتحانا ترم واسه همیشه اما من چه جوری برم در صورتیکه همه فکرمو و روحم جسمم اینجاست بهترین دوستم و عشقم اینجان اونوقت من پاشم برم ایران!!!!!!!!!!اصلا نمی تونم فکرشو بکنم براااام دعا کنید نمی خوام برم ایران دلم میخواد گریه کنم با صدای بلند اما نمیتونم این بغض لعنتی دو هفته است گیر کرده هرکاری هم میکنم نمیشکنه خسته شدم بدبختیام یکی دو تا نیستن از یک طرف دیگه هرروز یکی زنگ میزنه به علی پیشنهاد بده دلم میخواد برم بزنم تو دهنه اون دخترا جنده تازه چی همه اشونو من میشناسم اما علی نمی ذاره نمی دونم چرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اعصابم دااغوووونه دیووونه شدم میترسم برم ایران علیمو ازم بدزدنخسته ام خیلی خسته ام مامانم که فقط بلده بهم گیر بدددددددددددددده اح چرا رسم زندگی اینطوررررررررررررررررررررررریه براااام دعا کنید ببخشید که دیر به دیر سرمیزنم اخه نمیتونم بیام نت الانم یواشکی اومدم بای بای

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت10:5توسط No0oNo0o ashegh | |

سلام

واای نمی دونید تو این چند هفته چه اتفاقاتی برام افتاااد مردم و زنده شدم کاشکی زنده نمی شدم مامان و بابام  فهمیدن با علی حرف میزنم دیگه هیچی روزگارم سیاه شده البته من طاقته زندگی بدون علی رو ندارم و علی تنها دلیل برای به زندگیم ادامه بدم برای همین ولش نکردم الانم نمی دونم چکار کنم رفتم پیش مشاور اما بازم چندان فاایده ای فکر نکنم کرد الان ۳ هفته است علیو ندیدم خیلی روزها برام سخت میگذره مخصوصا هر چند روز یک بار با علی حرف میزنم دیگه هیچی برام دعا کنید برام دعا کنید همه چیز مثل اول بشه مثل اول اعتماد مامان بابامو بتونم جلب کنم دوباره موبایل دستم بیاد الانم یواشکی انم پدرررم در اوومد نمی دونم چرا زندگی اینطوریه نمیدنم چرا دنیا باید همه اش سخت بگذره امشب شب شهادت امام جعفر صادق به همه شما دوستان عزیز تسلیت عرض میکنم

برامم دعا کنید موفق باشید

بای بای

 

 

از تهِ دل میگم برات شعر قشنگ عاشقی
تا بدونی  دوسِت دارم  قد  گلای رازقی

از تو میگم برای تو از تو که تارو پودمی
از تو یی که دغدغه ی دم به دمِ وجودمی

میخوام بگم  برای تو میزنه  نبض  بودنم
تویی تویی دلیل هر شعر و غزل سرودنم

میخوام بگم شقایقی خوب میدونم که صادقی
برای  قلب  عاشقم  بدو ن شک  تو  لایقی

با اون نگاه روشنت خوب دلمو بردی گلم
با  بردن دلم  برام  دنیا رو آوردی   گلم

هم  نفسِ شکفتنم ، دلیل زنده  بودنم،
بیا  بیا که با تو من قفل سکوتو  بشکنم

لبهای سردو خشک من اسم تورو داد میزنه
خونه ی تاریک  غمم  صدای پاتو  کم  داره‎

تنگه دلم، تنگه دلم، فاصله می کشه  منو
بیا  بمون  کنار من دیگه  منو نذار برو

آخ چه قشنگه روزی که فاصله ها تموم میشه
فصل  جدایی  میگذره، شادیا با دووم  میشه

دست میذاریم تودست هم، میریم به باغ آرزو
کنار هم جا میگیریم،چِش تو چِشِ هم، رو به رو

مثل دو تا کبوتر از لونه ی غم پر میکشیم
میریم تا خونه ی خدا، به هر کجا سر میکشیم

بهم  میگی  دوسَم داری،بهت میگم  دوست دارم
دوسِت دارم،دوست دارم،دوست دارم،دوست دارم

وقتی  نگاهم  میکنی با اون  چِشای  مخملی،
زنده و فرخنده میشم، میمیرم از خوشی ولی

با گرمیِ  آغوش تو خورشید و از یاد میبرم
دستای داغ و آتیش تنت رو با جون می خرم

چشم میدوزم به اون چِشات،جون میگیرم ازاون نگات
سر میذارم رو شونه هات،تازه میشم با خنده هات

خلاصه می خونم برات شعر قشنگ  عاشقی
تا بدونی  دوسِت دارم  قد  گلای  رازقی

 

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت1:27توسط No0oNo0o ashegh | |

سلام

دیشب علی نیوومد :)) همه روز منتظره زنگش بودم می خواستم  اون زنگم بزنه بگه چی شد تا مغرب زنگ نزد تو نماز دعا کردم خدا یا بذار تا نمازمو تموم کردم علی زنگم بزنه قشنگ تا نمازمو تموم کردم زنگم زد کاشکی یک ارزوی بزرگتر می کردم خلاصه زنگم زد گفتمش یک ساعت دیگه بیا فلان جا گفت نمی تونم گفتم یعنی چی گفت نمی تونم اقا با دووستاش قرار داشت رفت با دوووستاش اینقدر دااغوون شدم که نگو نپرس ما این همه زحمت میکشیم بریم بیرون اونوقت اون هر شب با دوستاش بیرونه قبوول نکرد یک شب بیاد با من یک ساعت مخ مامانمو زدم کلی دعوا خوردم این چه وضعشه چیه همه اش می خوای بری بیروون :)) بعدشم اقا زد زیرش گفت نمی یام برای اولین بار منو دووستم تنهاایی رفتیم  براای اولین باارم هیچی به خوددم ور نرفتم اینقدر دااغ بودم تا حالا اینقدر داغ نبودم  بیرونم خوش گذشت یعنی بدک نبود اول یکم تو پاساژ چرخیدیم بعدشم رفتیم همون جا لبه دریا قهوه خونه قلیوون کشیدیم منم اونجا یک کار بد کردم به علی خیانت کردم شماره گرفتم اما شماره علیو داادم اعصاابم اینقدر خورد بود نمی دوونستم دارم چه کار میکنم باید یک جووری خودمو خالی میکردم اینطوری خودمو خالی کردم بهم خووش گذشت بد نبود البته بعد از که خودمو خالی کردم خلاصه ساعت ۱۱ اینا بود برگشتیم خلاصه یکم مامانم دعووام کرد مثل همیشه دیگه عااادتم بوود ان شدم نوشتم گووشه ایدیم خیلی بیشعووری گلم دووستش ان بود می دونستم بهش میگه همون موقع از شانسم دی سی شدم مثل اینکه ان شده بود بعدش زنگم زد گفت تو انی با اف گفتم دی سی شدم گفت زنگم بزن منم زنگش زدمم دیدم سرو صدا زیااده قطع کردم اعصاابم داغوون بود وفتی اعصابم خورده هرچی از دهنم میاد بهش میگم برای همین نمی خواستم اعصاابم خورده باهاش حرف بزنم تلفونم همون موقع خامووش کردم یکم بعدش ان شدم دووستش بهم  گفت علی اعصابش خورده اینا بهش گفتم چشه گفت خودت زنگبزن از ش بپرس  منم می دونستم الان همه باهم جمعن گفتم به علی بگوو خر خودتی من می دونم که این حرفارو علی به تو میگه خلاصه کلی مشاجره اینا اخره شب یکم با هم حرف زدیم گفت از دیرووز با دووستام عکااسی وقت گرفته بوددییم که باهم بریم بخاطره یک عکس اقا نیوومد دوستاشو بهم ترجیح داد گفت تا یک هفته نمی تونم شارژ  بگیرم تو زنگم میزنی گفتمش نه ضدد حالی خلاصه قطع کردم امروز که زنگ زدم گفتمش این هفته فرصته خوببی تا یکم قدرموو بدونیی بهش گفتم دیشب چه کار بدی کردم من علییی خیلی خیلی دووست دارم برای همینم بهش گفتم نمی تونستم بهش نگم گفت تلافی میکنم اینا دیگه بیرون بود گفت بعدا زنگت می زنم برام دعاا کنید بتوننم راضیش کنم تا کاری نکنه یعنی فرصت خوبیه بفهمم من واقعا دووست داره یا نه چوون اگر دووستم داره هیچ وقت اینکارو نمی کنه

موفق باشید بای بای

 

 

 

 asheghane

 

این عشقی که به من بخشیدی برای همیشه زنده خواهد ماند تو همیشه آنجا

هستی ،هنگامیکه فرو افتم ضعف مرا می ستانی و به من نیرو وقدرت می بخشی

و برای همیشه دوستت خواهم داشت و در کنارت می مانم همچو فانوسی در تاریکترین

شبها بالهایی خواهم بود، که در طول پرواز یاری ات خواهم کرد و در طوفان

سر کش ،سر پناهی برای تو خواهم بود

 

عشق آتشی است زیر شیشه و با سطحی سرد 

عشق رنجی است دلپذیر و اندوهی است شیرین 

عشق عذابی است مطبوع و دردی است اجتناب نا پذیر 

عشق کشمکشی است جاودانه و آرامشی است دست نیافتنی

 

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت16:55توسط No0oNo0o ashegh | |

امروز جمعه ساعت ۱۲ و ۳۹ دقیقه به وقت کویت هست دلم خیلی گرفته خیلی نمی دونم چکار کنم نه اینکه علی کاری کرده باشه نه اما همه اش این سوالو از خودم می پرسم مگر نمی گن ادما نمی تونن تقدیر و سرنوشتو عوض کنن پس چرا ما دعا میکنیم چه دعا کنیم چه مکنیم همون تقدیری که خدا برامون نوشته اجرا میشه راستی عیدو به همه تبریک میگم امیدوارم همه دوباره بتونیم در ماه رمضون سال اینده شرکت کنیم فردا با علی قرار دارمدووست دارم یک چیز به عنوان عیدی بهش بدم اما نمی دونم چی بهش بدم اخه من که بلد نیستم برای پسر چیزی بخرم  از یکشنبه هم مدرسه ها شروع میشه دیگه همون هفته ای یک بار اون میشم

موفق باشید

بای بای

 

 

 

 

 

بهت نمی گم دوست دارم ، ولی قسم می خورم دوست دارم
بهت نمی گم که هر چی بخوای بهت می دم ، چون همه چیزم تویی ،
نمی خوام خوابتو ببینم چون تو خیلی خوش تر از خوابی
اگه یه روزی چشمات پر از اشک شده دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی ،
صدام کن
بهت قول نمی دم که ساکتت کنم امامی دونم منم پا به پات گریه می کنم ،
اگه دنبال مجسمه سکوت می گشی تا سرش داد بزنی ،
صدام کن قول میدم ساکت بمونم
اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالکی کنی ،
صدام کن قلبم تنها خرابه ی وجود توست

 

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت2:36توسط No0oNo0o ashegh | |

سلام

ببخشید مدتی اپ نکردم اخه داشتم ترک اعتیاد می کردم فکر بد نکنید اعتاید منظورم انترنت بود اخه هم وقتمو خیلی میگرفت و هم علی دووست نداشت ان بشم علی سشنبه هفته پیش اومد کویت منم شنبه اش اومدم امروز رفتم مدرسه بد نبود علی همه اش سرم غر میزنه میگه بریم بیرون اما من نمی تونم اخه اینجا عیچ فطر مثل عید نوروز ما براشون خیلی اهمیت داره منم مشغوول خرید عیدم  حالا به نور گفتم قرار شد بریم اما کی نمی دوونم تازه ما هفته دیگه کلا تعطیلیم به علی میگم عید همدیگرو ببنیم میگه خیلی دیره تا ببینم چی میشه اومچم اینجا دوباره مثل اول شدیم خدارو شکر  بهم گفت از ایران نباید گله کنی منم چیزی جز چشم بهش نمی گم شبا قدرم برای همه دعا کردم موفق باشید دووستان

راستی نماز روزه هاتون قبوول عیدم شاید نرسم تبریک بگم پس پیشا پیش این عیدو تبریک می گم دووستون دارم بای بای

 

 

سلام ...

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

صدبار دوستت دارم هزار بار دوستت دارم

اگر همه ی این صفحه را پر کنم از این جمله ی دوکلمه ای باز هم کم است

همه ی حرفها نگاهها و عشق ها در این دو کلمه ی جادویی نهفته است

این صادقانه ترین صمیمی ترین و باشکوه ترین چیزیست که دو آدم می توانند به هم بگویند

صدبار هزار بار و برای همیشه ی عمر به تو می گویم دوستت دارم

آخ که هرچه بیشتر می گویم دوستت دارم انگار که بیشتر دوستت دارم

انگار که با هر بار گفتن این کلام جادویی معنای تازه ای در آن ریخته می شود

انگار که همه ی سلول هایم با هم می گویند که دوستت دارند

گاهی خودم هم از این همه عشق دیوانه وار به هراس می افتم

گاهی از این که انسانی بتواند این همه عشق را با خود حمل کند به وحشت می افتم

آخ که نمی دانی یعنی نمی توانی بدانی که چقدر دوستت دارم

حیف که دوست داشتن را نمی توان متر کرد یا توی ترازوگذاشت

حیف که نمی شود از دوست داشتن عکس گرفت و آن را قاب کرد

حیف که هیچ منطقی نیست تا با کمک آن بتوان ثابت کرد

که عشق به تو چقدر بیشتر از عشق مجنون به لیلیست

دوست داشتن را نمی توان معنا کرد

نمی توان نوشت نمی توان نقاشی کرد

نمی توان نگاه کرد

دوست داشتن را فقط باید نوشید

باید حس کرد باید بویید باید گفت بی آنکه کسی حتی معشوقت معنای آن را بفهمد

باید سوخت باید دود شد

باید پروانه شد باید پروانه شدباید پروانه شد باید پروانه...

 

333

222

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت2:47توسط No0oNo0o ashegh | |

سلام امروز ۵ ماه و ۱ روز از دوستیمون گذشت زود گذشت اما صمیمیتر از ۵ماه شدیم بعضی روزا که نمی نویسم یعنی این روزا به خوبی گذشت این هفته هم ۲ ۳ روز اول خوب بود یک بار صبح یک بار شب البته ۲ روز اول بعدش دیگه هیچی اقا رفته کیش نمی تونه حرف بزنه دیروز برگشت از صبح تا مغرب گوشیم همه اش پهلووم بود اما زنگ نزد شبم رفتیم بیرون شهر گوشیم نمی گرفت ساعت ۱ اینا برگشتم رفتم دوش گرفتم در اومدم دیدم علی ۳ بار زنگ زده بود بعد از ۵ دقیقه دوباره زنگ زد برداشتم اما خیلی از دستش دلخوورم نمی تونستم باهاش حرف بزنم فکر کرد خواب بودم ایرانسلم که هیچی تا یکم می خوایم حرف بزنیم قطع میشه دیگه فکر کنم خوابید منم ساعت حدود ۳ اینا خوابیدم صبح پاشدم  دیدم اقا ساعت ۷ سه بار زنگ زده اخه کی تابستون ساعته ۷ بیداره که من بیدار باشم زنگش زدم گفت اومده بود قم گفت زنگ زدم منو صبحوونه دعوت کنی گفتمش شرمنده ما روزه ایم گفت من مسافرم خوب نمی تونم روزه بگیرم حالا من خودم از دستش شاکی اینم شوخیش گرفته بهش گفتم علی می خوام یک سوال بپرسم اما اول باید قسم بخوری راستشو بگی گفت قسم نمی خورم گفتم چرا گفت مگر بهم اطمینان نداری گفتم نه البته تو دلم گفتم دارم گفتمش پس من سوالمو نمی پرسم گفت نپرسبعدش گوشی قطع شد دیگه باهم حرف نزدیم

موفق باشید

التماس دعا بای بای

 

 

دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم... به فاصله ها فکر نمیکنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....اونوقت تو رو یادم میارم....حالا دیگه تنها نیستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...
من این تنهایی رو خیلی دوست دارم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت15:1توسط No0oNo0o ashegh | |

سلام

یک اتفاق جالب برام افتاد یکشنبه که قرار بود برم تهران علی بهم گفته بود شاید بیام بعد صبح ساعت حدود ۱۱ اینا بود موبایلم زنگ خورد شماره غریب بود منم گفتم شاید علی باشه برداشتم صداش فرق داشت گفت من حمیدم من فکر کردم علی داره منو اذیت میکنه اصلا به ذهنم نرسید مزاحم باشه بعد همینطوری گفتم علی تهرانی گفت اره منم خوشحال گوشی قطع کردم گفت عصر بهت زنگ می زنم هیچی ما هم ااماده اینا هرچی زنگ می زنم نور گوشی بر نمی داشت تازه دیشب خانم اس ام اس داد گفت یک سفر کوچولو رفته بودم  خلاصه گفتم که اون روز که رفتم علی ندیدم بعد دوشنبه علی بهم زنگ زد گفتمش ببخشید موبایلم خاموش بود همینو دیگه نتونستیم با هم حرف بزنیم علی ساعت ۹ زنگ زده بود بعد این یارو ساعت ۱۱ باز زنگ زد من فکر کردم علی با ز هم تو عالم خواب باهاش حرف زدم عصرام که نمی تونستم حرف بزنم بعد صبح سشنبه شانسکی قبل از که این زنگ بزنه من از خواب پاشدم زنگ زد یهو به حرفاش شک کردم از تلفونه خونه زنگ زدم به گوشی علی علی برداشت گفت ۱ ۲ دقیقه دیگه زنگم بزن من یهو موندم گوشی قطع کردم بعدم خاموش یکم بعد علی گفت نه بخدا من نبودم من تازه فهمیدم این یارو مزاحم بودهخلاصه دیگه گوشیمو خامووش کردم فعلا که دیگه زنگن نزد

نماز روزه هاتون قبول حق باشه منو از دعا فراموش نکنید

بای بای موفق باشید

 

سیاهی را دوست دارم چون رنگ غم است

غم را دوست دارم چون در قلب من است

قلبم را دوست دارم چون تو در قلب منی

پس قسم به قلبم که تو را دوست دارم

 

 

 

 

به خدا اینو بدون عاشقتم

به خدا بدون که میمیرم برات

به خدا بدون که حتا واسه ی

یه نگات جونمو می کنم فدات

 

¯     ¯     ¯

  

 

اگه من قراره که برم،بدون

همیشه هرجا باشم به یادتم

ولی تو هر جا باشی اینو بدون

من تو فکر زندگی شادتم

 

¯     ¯     ¯

 

از حالا اینو بدون دوسِت دارم

از حالا اینو بدون دیوونتم

تا همیشه می مونم به پای تو

همیشه تا به ابد ویرونتم

 

¯     ¯     ¯

 

تو همون حس قشنگ بودنی

وسط گلای احساس وجود

تویی تنها همدم شبای من

تویی واسم همه بود و نبود

 

¯     ¯     ¯

 

 

 

 

دوست دارم خیلی زیاد

علی جوونم

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت21:24توسط No0oNo0o ashegh | |

 

سلام ادم بد شانس به من میگن احساس میکنم برای نور اتفاقی افتاده اخه دیروز هر چی زنگش درم برنداشت علی هم ندیدم علی صبح بهم زنگ زد گفت اومده تهران بیچاره از کرج بخاطره من اومده بود تهران اما نتونستیم همدیگرو ببینیم علی هیچ وقت سره قرارا کم نمی ذاره همیشه میاد از بس اعصا بیم خورد شده بود تلوفونو خاموش کردم اخه نمی دونستم به علی چی بگم برم کویت اینکارمو جیران میکنم

ورود به این ماه به همه شما تبریک عرض میکنم برام تو این ماه خیلی دعا کنید دعا کنید به علی برسم

موفق باشید دوستان بای بای

 

 

رسول خدا (ص) فرمود:

 درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى شوند و تا آخرين شب بسته نمى شوند.

امام رضا (ع) :

كسى كه در ماه رمضان آيه اى از كتاب خدا(قرآن) را بخواند . مانند كسى است كه در ديگر ماه ها تمام قرآن را خوانده باشد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

براى بهشت درى است‏بنام (ريان) كه از آن فقط روزه داران وارد مى‏شوند.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

رمضان ماهى است كه ابتدايش رحمت است و ميانه‏اش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

اگر بنده «خدا» مى‏دانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى‏داشت كه تمام سال، رمضان باشد

پیامبر خدا در مُژده دادن به یاران خویش فرمود: رمضان، شما را فرا رسیده است. ماهى مبارك، شما را فرا رسیده كه خداوند، روزه‏دارىِ آن را بر شما واجب ساخته است. در این ماه، درهاى بهشت، گشوده و درهاى جهنّم، بسته مى‏شوند و شیاطین به بند كشیده مى‏شوند. در آن، شبى است كه بهتر از هزار ماه است. هر كس از خیر آن محروم شود، به یقین، محروم مانده است .

پیامبر در خطبه خویش در آخرین جمعه ماه شعبان فرمود: اى گروه مردم! هر گاه هِلال ماه رمضان برآید، شیاطینِ سركش به بند كشیده مى‏شوند، درهاى آسمان و درهاى بهشت و درهاى رحمت، گشوده، و درهاى آتش، بسته مى‏شوند

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت17:4توسط No0oNo0o ashegh | |

سلام

فردا دارم میرم تهرات میرم پیش نور صمیمیترین دوستم به علی هم زنگ زدم گفت کرجم شاید بیام اما بهت قوول نمی دم خداا کنه بیاد دلم براش یک ذره شده حساب کردم نزدیک سه ماهه ندیدمش اخی کویت بود اوضاعمون با اینجا خیلی فرق داشت خیلی بهتر بوود خیلی به علی هم امروز گفتم تو کویت می دونستم کی می خوابه کی پامیشه کی میره بیرون کی برمیگرده اما اینجا اصلا از این خبرا نیست تو کل یک روزم تا چی بشه اس ام اس بازی کنیم می خوااام برگردم کویت خسته شدم از وضعیت می خوام مثل اول بشیم خدا کنه فردا ببینمش اگر ببینمش خفه اش میکنم منوو خیلی اذیت کرد ولی در بعضی جاهام حق داره مثلا اون هی بهم میگه ندا اون نشو ندا باپسر نچت منم نمیشنوم اخه اگر حرفشو بشنومم پرو میشهولی بخدا علی بجون خودت که عزیزترین کسمی من دیگه زیاد با پسر نمی چتم اگرم بچتم بهش میگم عشق دارم منو کمک می کنه علی خیلی خیلی دوووست دارم منو اذیت نکن منو از خوودت بی خبر نذار امشب قسم خورم که تا علی اس ام اس نده من دیگه بهش اس ام اس ندم اما بازز نتونستم حریف دلم نشدم بهش زنگ زدم بیرون بود مترو بود بهم گفت برگردم خونه زنگت می زنم اما به نظرم یادش رفتنمی دوونم چی بگم دیگه حرفام تموم شد الان دیدم تک زنگ زده بود من موبایلم رو ویبره بود حس نکردم

علی جوووونم دوست دارم بای بای

موفق باشید برای ما دعا کنید

 

اگه حسودا بذارن
می برمت یه جایی
که ندونن کجایی
آخه تا کی جدایی؟!
دوستت دارم خدایی

                                   نمیذارم یه  غریبه
                                   جامو توی قلبت بگیره
                                   دستای تو رو بگیره
                                   اگه میخواد بگیره
                                   خدا کنه بمیره
                                                          
            جونم واست بگه دیگه طاقت ندارم
                                                                      جونم واست بگه دیگه راهی ندارم
                                                                       دل رو بگیر ببر جایی که خواستی
                                                                       جونم واست بگه تویی تنها ستاره ام

دوستت دارم, بدون تا وقتی زنده هستم
تا دنیا دنیاست, به پای تو نشستم
نگو دوستم نداری, میدونم دروغه
جونم واست بگه تویی تنها ستاره ام

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت2:44توسط No0oNo0o ashegh | |